|
|
نگاهی به زندگی فرزندان ایدز
کودکی با روبان قرمز
مرضيه سبزعليان:«وقتي بابا با يك سرنگ چرك تزريق كرد، من متولد شدم، اما هيچكس منو بغل نگرفت، چرا از من ميترسيد من تنها يك بچه كوچولو هستم كه مامان و بابام ايدز دارند، اصلاً شايد من مبتلا نباشم، بياييد من را هم بغل كنيد، من شما را مريض نميكنم، من معناي آن روبان قرمز را نميفهمم! هنوز هم گاهي فكر ميكنم آن روبان قرمز را درست كردهاند تا بچسبانند سر يك هديه كوچك و بدهند دست من».
شايد بچه قصه ما معناي آن روبان قرمز را نفهمد اما ما معناي آن روبان قرمز را ميفهميم، حالا آنقدر بزرگ شدهايم كه از شنيدن واژه HIV مثبت وحشتزده شويم.
راستي چرا آن مرد يا آن زن رفت، يك گوشه نمور نشست با يك سرنگ چرك تزريق كرد؟!
وقتي حواس مان به يكبار مصرف بودن سرنگها نباشد آن وقت ميرويم و داخل جمعيت 17 هزار نفري ايدزيها كز ميكنيم، چرا دروغ بگوييم اجازه بدهيد، بگوييم ميرويم و ميان آن جمعيت بالغ بر 90 هزار نفري آمار غيررسمي گم ميشويم، وقتي ميان آن جمعيت گم شديم لبخند روي لبهايمان ميخشكد اما قصه امروز ما قصه خشك شدن لبخندها نيست، بگذار صورتمان شكل لبخند نگيرد، اصلاً لبخند به چه كارمان ميآيد؟ وقتي صاحب يك نوزاد كوچولو شده باشيم كه حتي پرستارها هم وحشت ميكنند از اينكه براي لحظهاي مچ پايش را بگيرند و دنيا را، همان اول كار سر و ته نشانش دهند! وقتي بترسيم از بغل كردن اين بچهها آن وقت سعي ميكنيم حتي به آنها فكر نكنيم، بعد ترجيح ميدهيم مصاحبهاي هم در اين زمينه نداشته باشيم، همان طور كه ما نتوانستيم گفتوگويي با رياست مركز تحقيقات ايدز كشور در اين زمينه داشته باشيم.
وقتي يك پاك كن بزرگ برداريم و بيفتيم به جان صورت مسأله، آن وقت به جايي ميرسيم كه مثل امروز، هيچ سازمان و نهاد دولتي و غيردولتي براي بچههاي يتيم متولد ايدز برنامه مشخص و ساماندهي شدهاي ندارد و تنها انجمن حمايت از كودكان و نوجوانان توانياب را ميتوان پيدا كرد كه از دهم آذر امسال مصادف با روز جهاني ايدز كمكهاي مردمي ناچيزي به اين دسته از بچهها داده است. اگر بچههاي يتيم حاصل از ايدز را جزو بچههاي معلول اجتماعي بدانيم، آن وقت خط و ربط و دليل فعاليت انجمن توانياب را در اين زمينه بهتر ميفهميم.
خانه فلاني كه ايدز دارد، كجاست؟
وقتي ما پدر و مادرها همان روز اول تولد يك روبان قرمز به اين طفلكيهای كوچولو هديه دهيم، آن وقت آنها را وارد جمعيتي ميكنيم كه بين 15 تا 20 درصدشان يك يا هر دو والد مبتلا به ايدز خود را خيلي زود از دست ميدهند. حالا اينكه در اين ميان آنها مبتلا شده باشند يا نه، حكايت ديگري است، اما مساله اينجاست كه تنها كمتر از 10 درصد كودكان يتيم حاصل از ايدز (در كشورهاي آلوده) از حمايتهاي اجتماعي بهرمند ميشوند اما اينجا در انجمن توان ياب بدون آنكه در محل دوره بيفتند و بپرسند «خانه فلاني كه ايدز دارد كجا است؟ يا اينكه هوار بكشند كه اين همسايه كنار دستي شما تحت پوشش حمايتهاي اجتماعي و اقتصادي ما است بيصدا ميروند و بچههايي كه باباهاي ايدزي خود را از دست دادهاند حمايت ميكنند، آن وقت اين بچهها ميتوانند گوشي تلفن را بردارند و بگويند «الو، من 011 هستم، دلم درد ميكند من را ميبريد دكتر!»
بله كافي است گوشي تلفن را بردارند، نه به اسم كه تنها با يك كد رمز خودشان را معرفي كنند و از مشكلات حرف بزنند تا انجمن توانياب مبلغي ماهانه از 80 تا 200 هزار تومان برحسب تعداد بچههاي يتيم به اين خانوادهها كمك كند.
اما خسرو منصوريان مدير عامل انجمن توانياب، بيشترين كمكي را كه ميتوان به اين خانوادهها ارائه كرد، نه دادن ماهي كه ياد دادن ماهيگيري ميداند و ميگويد، هدف اصلي انجمن، توانمندسازي مادران است تا بتوانند به خودكفايي برسند و قادر به گذران امور زندگي باشند.
انجمن آن دسته از مادراني را كه توانايي جسمي و حركتي دارند به مراكز فني حرفهاي ميفرستد بعد براي آنها يك چرخ خياطي يا حتي يك كامپيوتر هديه ميدهد يا اينكه ميشود آنها را به كارفرماهايي معرفي كرد و گذاشت سر كار.
هر چند دلمان نميخواهد هيچكس جزو اين دسته از بچههايي باشد كه چشم اميدشان به انجمن توانياب است، اما اگر بچه ای یتیم و زير 16 سال ميشناسيد که مبتلا به این بیماری است لازم نيست شما سراغ انجمن توانياب برويد، وقتي اداره بيماريهاي وزارت بهداشت و درمان و كلينيكهاي مثلثي متعلق به آن جواب نامه منصوريان را بدهند آن وقت اين انجمن نام و مشخصات کودک مورد نظر شما را پيدا ميكند و يك روز صبح ميآيد سراغ او. منصوريان به تمام مراكزي كه در ارتباط با افراد مبتلا به ايدز مسووليت اجرايي دارند يك نامه بلند بالا نوشته و به تمام آنها گفته است كه از شما هيچ پولي نميخواهيم فقط بياييد، نام و مشخصات آن دسته از كساني را كه سرپرست و نانآورشان را به خاطر ايدز از دست دادهاند به ما بدهيد.
منصوريان حتي سراغ مشاور وزير رفاه هم رفت و اين بار از او خواست، كمكش كند تا آدمهاي بيشتري را بشناسد و اين بار بچههايي از روستا و شهرهاي ديگر معرفي كند، حالا اينكه در اين ميان هنوز وزارت رفاه و بهزيستي و بعضي جاهاي ديگر جواب نامههاي منصوريان را ندادهاند بماند.
با تمام اين حرفها امروز انجمن توانياب توانسته است تنها تعدادي ازبچههاي يتيم تهراني را تحت پوشش بگيرد و هنوز هيچ موردي در شهرستانها از سوي سازمانهاي دولتي به اين انجمن معرفي نشده است.
منصوريان ميگويد ما هنوز منتظر اسامي هستيم، تا زماني كه مراجع ذيربط اين اسامي را به ما ندهند ما نه مجوز اين كا ر را داريم كه بيفتيم دوره و آدمهايي با اين شرايط را شناسايي كنيم و نه اينكه در حد توان انجمن است كه به چهار گوشه كشور سرك بكشد.
ما هنوز منتظر ليست هستيم، نميدانم شايد در ادارهها بايد مراحل اداري خاصي طي شود تا آن ليست به دست ما برسد، مراكز اداري كمتر گذر زمان را متوجه ميشوند اما ما اينجا بدون موانع اداري تنها از سر شوق و به منظور پاسخ به نياز فطري خودمان كار ميكنيم. و تنها با كمك دستهاي مهربان مردم نيكوكار دلمان ميخواهد كمي به داد اوضاع به هم ريخته اين بچهها برسيم.
اما با تمام اين حرفها ما نفهميديم چرا خسرو منصوريان دوست ندارد آماري از تعداد بچههاي تحت سرپرست انجمن به ما بدهد، ميگويد «بياييد نگاههاي كمي به موضوع نداشته باشيم».
ما ميپذيريم و توي ذهن نگاه كيفي داشتن را تمرين ميكنيم.
نسل انتقامجوي آينده
ايدز طاعون بزرگ قرن ميشود، مثل خوره ميافتد به جان زندگي ما، ما كه مثل اجدادمان نميتوانيم خانهها و محلهها را به آتش بكشيم، بعد دل خوش كنيم به اينكه طاعون را ريشهكن كردهايم، اما تا وقتي كه ما آدمها راهي براي ريشهكن كردن اين طاعون قرن نداشته باشيم و از سوي ديگر نتوانيم اثرات رواني و اجتماعي اين طاعون را كاهش دهيم، يا وقتي كه بچههاي اين طاعون قرن را طرد كنيم، آن وقت جامعه آينده ما وحشتناك خواهد شد با وجود آدمهايي كه پر از حس نفرت و انتقام هستند.
دكتر مجيد ابهري آسيبشناس اجتماعي و استاد دانشگاه، معتقد است آنوقت زندگي اين بچههاي معصوم بيگناه سياهتر از والدينشان ميشود.
اين بچهها محكوم ميشوند به اينكه انگ داشتن والدين ايدزي را به دوش بكشند، ديگر اينكه زودتر از هم سن و سالان خود يتيم ميشوند و بدتر از همه اينكه كسي اين بچهها را نميبيند، وقتي تك تك ما ازآن مسوول گرفته تا من شهروند يك پاككن بزرگ داشته باشيم براي پاك كردن صورت مساله، آن وقت به عقيده دكتر ابهري اين بچهها دچار تبعيض اجتماعي ميشوند، هوش و حواس كمتري به درس و مشق ميدهند، از مراقبتهاي بهداشتي اوليه محروم ميشوند،از نظر روحي و رواني مضطرب و هيجانزده ميشوند، بعد وقتي ما سرگرم امور اجرايي نه چندان مهم ديگري هستيم اين دسته از بچهها سر ميخورند و تا زير خط فقر ميروند، وقتي چشمهايشان گود افتاد از ترس مردن مادر، وقتي رنگ و رويشان پريد بدون آنكه كسي بيايد و يك درجه تب بگذارد زير زبانشان آن وقت تبديل ميشوند به كانوني از عقدههاي رواني.
بعد ما بايد آن روز بترسيم از هشدار دكتر ابهري و دلواپس بچههايمان باشيم كه در نسلي بزرگ ميشوند كه ميان آنها يك عالمه بمب انفجاري وجود دارد كه پر از حس انتقام هستند، در حالي كه امروز خيلي ساده تنها با حمايتهاي اجتماعي، اقتصادي و برنامههاي روانكاوي ميتوانيم براي اين بچهها يك زندگي سالم بسازيم.
بياييد نترسيم از بغل كردن اين بچهها، نگذاريم ته صدايشان بلرزد از بغض و بگويند «چرا هيچكس منو بغل نمي كند، چرا از من ميترسيد من تنها يك بچه كوچولو هستم كه مامان و بابام ايدز دارند، اصلاً شايد من مبتلا نباشم، بياييد من را هم بغل كنيد، من شما را مريض نميكنم من معناي آن روبان قرمز را نميفهمم! هنوز هم گاهي فكر ميكنم آن روبان قرمز را درست كردهاند تا بچسبانند سر يك هديه كوچك و بدهند دست من. من هنوز منتظر هديه با يك روبان قرمز هستم!»
|
|