|
بنـــام
خـدا
گاهنامه ریشه - سال پنجم،
شماره هفتم، اسفند 83
صداي بال پرستو،
صداي پاي بهار، صداي شادي گنجشكها
صـــــداي
بهـــــــــار!
صداي بوسه باران،
صداي خندهگل، صداي كف زدن لحضهها
بـــــــراي بهــــــــار !
دو باره چشم و دل ما
و چهرههاي بهار
نشريه ريشه بهترين
شادباشها را همراه يك سبد گلهاي بهاري تقديمتان ميدارد.
نــــوروز مبـــــارك
زن،آموزش و فرهنگ صلح
هجدهم ماه اسفند
مصادف با يك پديده جهاني بنام "روز ملل متحد براي حقوق زنان و صلح بينالملل" است،
در پايان اين ماه نيز شاهد دو واقعه مهم ملي، "ملي شدن صنعت نفت" و "نوروز
باستاني"،(بر شما مبارك باد) را پيش رو داريم. به همين دليل موضوع زن، آموزش و
فرهنگ صلح را براي سخن گفتن با شما انتخاب كردهايم.
اگرچه آنچه پيش رو
داريد بخش بسيار كوچكي از نقشهاي متعدد زنان در مسائل گوناگون خانوادگي، اجتماعي،
تاريخي، جهاني و ... است.
موضوع "زن" و "نقش"
وي در زندگي اجتماعي انسانها در طول تاريخ همواره مورد توجه بوده است. امروزه نيز
اين موضوع همه نگاههاي ژرفبين را به سوي خود جلب كرده و عملا در كانون توجه
جهانيان قرار دارد.
همواره زن به عنوان
نيروي انساني حيات بخش جامعه، نسبت به جايگاه اجتماعياي كه براي او در نظر گرفته
ميشده، قادر بوده است از صعود تا سقوط جامعه را رقم بزند. به همين دليل زن
در پيدايش باورها، اعتقادات و سرانجام دراعتلاي بشر نقش اساسي داشته و خواهد
داشت. تبعيضهايي كه در طول تاريخ بر زن رفته است و عدم بازنگري در آنها، اينگونه
تبعيضها را به صورت هنجارهاي اجتماعي نهادينه كرده است و آنان را منشاء نابرابري
فرصتها بين زنان و مردان قرار داده است.
ولي آنچه مسلم است
در قرن بيست و يكم در فرايند گسترش حيرتانگيز ارتباطات جهاني كه فاصلههاي زماني و
مكاني را عميقا دگرگون كرده است، ميبايست بديهيات موجود را به پرسش كشيد، در مورد
نقش و جايگاه زنان و مردان تأمل كرد، رفتارها و باورهاي موجود در مورد زنان را
بديهي نپنداشت تا بتوان به خلق روشهاي نو اقدام نمود و راهبردهاي كارآمدي را براي
دستيابي به اهداف توسعه هزاره سوم و صلح انتخاب كرد. در كشور ايران عليرغم جنگهاي
متعدد، روحيه صلحطلبي و احترام به اجراي حقوق بشر همواره وجود داشته است، نمونه آن
را ميتوان در زمان هخامنشيان (منشور هخامنش) يافت. اين منشور امروز تبديل به يك
پيمان بينالمللي شده است. همچنين در مورد توجه و احترام به زن نيز نمونههاي قابل
ذكري وجود دارد، از جمله در سالنامه زرتشت روز 29 بهمن ماه روز پاسداري از جايگاه
زنان و مادران بوده است، ـ سپندارمذ ـ زنان را مظهر مهر، پاكي و فروتني ميدانست و
در آن روز مردان به زنان هديه ميدادهاند.
اين روز متعلق به
سپندارمذ كه حامي زنان درستكار و پارسا است ميباشد. اين فرشته در عالم مينوي نماد
عشق، محبت، تواضع، بردباري، فداكاري و نگهباني از زمين بوده است. طبق رويكرد اسلامي
نيز "تساوي زن و مرد يعني يكسان بودن ارزش وجودي آنان نزد پروردگار"، بدين معني كه
هيچ كدام برتري و مزيتي بر ديگري ندارند مگربه تقوا. پس از سپري شدن دوران جنگهاي
جهاني اول و دوم، تجربههاي تلخ بشري از جنگها و خشونتهاي ناشي از آن و صدمههاي
غيرقابل جبران به زنان و كودكان، اينك شاهد ترويج جديتر فرهنگ گفتگو ميان دولتها
و همچنين انسانها اعم از زن و مرد ميباشيم تا با تعقل، دست يافتن به امنيت و ثبات
پايدار را تجربه نماييم. زيرا خشم، جنگ و صلح ستيزي همواره نتايجي تلخ براي همه
افراد بشر به همراه داشته است.
در پيام يونسكو در
مورد فرهنگ صلح چنين آمده است، فرهنگ صلح، "شامل ارزشها، طرز تلقيها و رفتارهايي
است كه بيانگر و الهامبخش اعمال افراد در مشاركت متقابل اجتماعي مبتني بر اصول
آزادي، عدالت و دموكراسي، رعايت حقوق همه، دگرپذيزي و همبستگي، نفي خشونت، تلاش
براي پيشگيري از جنگ و حل مشكلات از طريق گفتگو و مذاكره و مشاركت كامل انسانها
در فرايند توسعه جوامع است". در جاي ديگر نيز آمده است، "احقاق تمامي حقوق و اجراي
وظايف بشريت مستلزم تحقق يك شرط مقدماتي، يعني وجود يك صلح پايدار است. اين صلح به
معني صلح سكوت، صلح مردان و زنان خاموش و ساكت نيست، بلكه به منظور صلح منبعث از
ـ آزادي كه در سايه قوانين عادلانه تحقق يابد ـ صلح شادي، صلح برابري و صلح وحدت
است كه در پرتوي آن تمامي شهروندان به حساب آمده، در كنار هم زندگي كنند و در آينده
خود سهيم باشند.
با توجه به نكات
فوق ميتوان گفت كه مفاهيم صلح، توسعه و دموكراسي يك مثلث متعامل را تشكيل ميدهند
كه بدون وجود هر يك از عناصر، دو عنصر ديگر تحقق نخواهد يافت و مشاركت در اين مثلث
نيز زن و مرد نميشناسد، (اگرچه مشاركت اجتماعي زنان به عنوان متغيري وابسته و
متأثر از نقشهاي گوناگون آنان بايد مد نظر قرار گيرد)، بلكه همكاري بين همه شركاء
فرايند صلح پايدار را تضمين خواهد نمود. اين ذينفعان ميتوانند از كوچكترين عنصر
اجتماعي يعني انسان (اعم از زن و مرد) تا بزرگترين آنان يعني كشورها را در برگيرند.
لذا براي تبديل
فرهنگ خشونت به صلح وظيفه مهمي بر دوش زنان به عنوان همسر، مادر، دختر، خواهر،
كارمند، كارفرما، تصميمساز، تصميمگير و در نهايت يك شهروند هوشمند و ... قرار
دارد. ولي سئوال اصلي اين است! زناني كه خود توسط انسانها به اشكال گوناگون در
مكانهاي مختلف، در جايگاههاي متفاوت اعم از خانواده و جامعه مورد خشونت (خشونتي
كه همواره در حال بازتوليد است) قرار ميگيرند، آيا ميتوانند ترويج كننده صلح و
دوستي و ... و تمام صفاتي كه ـ سپندارمذ ـ در مورد زن توصيف كرده و يا جايگاهي كه
اسلام براي زن در نظر گرفته است، باشند؟ لذا نگرش به زن و نقش او بايد در جهان و از
ديد مردان و حتي خود زنان مورد بازنگري مجدد قرار گيرد. زيرا امروزه اين مفاهيم با
تغييرات بنيادين روبرو شدهاند. سنتها هم مانند نسلها پير ميشوند و ميميرند و
سنتهاي جديد به وجود ميآيند. بنابراين سنتها هم آغازي و انجامي دارند. به همين
دليل نقشهاي سنتي زن نيز بايد مورد بازخواني قرار گيرد و براي گسترش فرهنگ صلح به
نقش اين قشر اجتماعي توجه خاص مبذول گردد. بنابراين زنان به گونهاي ماهوي بايد نقش
خود را از انحصار موجود بيرون آورده و با هوشمندي، تعامل و گفتگو بتوانند خالق
سنتهاي جديد
شوند. مديريت قيوميت مردان را به حال خود وا نهاده و با كمك يكديگر بنا كننده سبكي
جديد در مديريت تحولات اجتماعي شوند تا صلح پايدار را در جوامع بنيان نهند تا آنجا
كه زمين را به عنوان خانه مشترك انسانيت پذيرفته و صلح را مسئوليت مشترك همه بشريت
تلقي نمايند.
با توجه به اين مهم
است كه نخستين سنگ بناي صلح در خانواده گذاشته ميشود، در آنجا است كه كودك
ميتواند شاهد نابرابري و زور يا عشق و احترام باشد. اغلب اهميت خانواده به عنوان
فرايند نهادينهكننده ارزشهاي صلح فراموش ميشود ولي آنچه مسلم است خانواده عنصر
مهمي براي تبديل فرهنگ خشونت به فرهنگ صلح ميباشد و زن به عنوان ركن اصلي خانواده
و كنشگري فعال ميتواند تأثير مهمي بر روند جريانهاي خانوادگي و اجتماعي بگذارد و
بالعكس انفعال و خشونت زن در خانواده و جامعه ميتواند مانعي در برابر بسط فرهنگ
صلح در كشورها و جهان قرار گيرد.
اگر باور داشته
باشيم كه صلح يك انديشه وارداتي نيست بلكه امري آموختني و باوركردني است، به اين
مهم نيز دست خواهيم يافت كه براي ايجاد فرهنگ صلح نياز به آموزش داريم و آموزش، به
عنوان مهمترين روش تغيير شرايط موجود به سمت انتخاب گزينههاي مطلوبتر در سراسر
جهان، پذيرفته شده است. با آموزش ميتوان دژهاي مستحكم صلح را در انديشه انسانها
بنا نهاد. آموزش را ابتدا بايد از خود آغاز كرد (زن ـ مرد) و نهال صلح را در درون
خود كاشت تا آنگاه بتوان آن را در جامعه و جهان نهادينه نمود. فرهنگ صلح چيزي جز
ارج نهادن و احترام به ديگران نيست.
بنابراين ميتوان
نتيجه گرفت ايجاد فرهنگ صلح مستلزم اقدامات جامع آموزشي است، اعم از آموزش فرد،
خانواده و جامعه، بنابراين سازماندهي مجدد نظام آموزشي براي همه افراد در هر سني
ضرورتي است اجتناب ناپذير. صلح يك امر تجريدي صرف نيست،بلكه حاوي يك محتواي غني
فرهنگي، سياسي،اجتماعي و ... است كه ميبايست بر همبستگي فكري و اخلاقي نوع بشر
پايهگذاري شود. بايد توجه داشت صلح فضايي است كه بايد توسط مردم ساخته شود و سپس
قدرتها براي پذيرش آن به چالش كشيده شوند. زيرا صلح يك خواست منطقي از جانب همه
مردم جهان است. براي رسيدن به دنيايي صلحجو بايد از تمامي امكانات در
برنامهريزيها بهره جست. طرد فراگير خشونت و جايگزين كردن فرهنگ صلح، مستلزم تعهد
كل اجتماع است. چنين امري نه وظيفه و كار دولتها به تنهايي، بلكه وظيفه كل نظام
كشور و كليه ذينفعان و همپيمانان اعم از زن، مرد و نهادهاي مختلف است. البته در
اينجا مسئوليت زنان بسيار سنگينتر خواهد بود.
به اميد روزي كه صلح
را يك مسئوليت مشترك بپنداريم.
فاطمه فرهنگ خواه - 15/12/83
چند سطري با بهار:
آيا مي دانيد پيشينه
مراسم سبزههاي نوروزي چيست:
در جشنهاي نوروز
باستان، يكي از رسوم رايج و كنايت آميز، روياندن و سبز كردن گياهان بود. گياهاني را
سبز نموده، مراقب ميكردندو پس از طي حداقل هشت روز كه خوب رشد كرد به كنار رود يا
دريا ميبردند و به آب ميانداختند. اين نوع برگزاري در آيين جادويي نوروز تقليدي
بود كه بدان وسيله ميخواستند در سال آينده از طبيعت طلب باران فراوان كنند .
جشنهاي آب، نوشته: هاشم رضي،1383
همسر آزاري معظلي كه نگاهي نو
را ميطلبد
چشم هـارابـايـدشست،
جـورديگـربـايـد ديـد" سهراب سپهري"
"به مناسبت روز
جهاني زن"
ميتوان گفت پديده
همسرآزاري در همه جوامع وجود دارد. ليكن در جوامعي كه به صورت عرفي و فرهنگي آنگونه
كه بايد و شايد حقوق زنان محترم شمرده نميشود. آلام و رنجهاي زنان از عمق و
گستردگي بيشتري برخوردار است، زيرا عدم استقلال و آزادي موجود در آن شانس ظهور
بيروني آن را نميدهد. همسرآزاري در اين جوامع به صورت پنهان و معمولا درمحيط
بستهخانه شكل ميگيرد. هنگامي ديگران از وجودش مطلع ميشوند كه موجب از هم گسيختگي
كانون خانواده شود. علاوه بر زنان نخستين كساني كه از آن رنج ميبرند كودكان،
سالمندان و در نهايت مردان هستند. خشونت فيزيكي، بدني، رواني، كلامي، خشونت
اجتماعي، خشونت اقتصادي و در نهايت صدمات جنسي وجسمي از طريق رفتارهاي پرخطر
مهمترين انواع همسرآزاري مردان نسبت به زنان در حريم خانواده است. متأسفانه در
كشور ما براي همسرآزاري آمار دقيقي موجود نيست. به دليل محيط بسته خانوادهها و شرم
و حياي زنان و تلاش آنان براي جلوگيري از همگسيختگي كانون خانواده و دربدري نشدن
فرزندان مكتوم ميماند. به عبارت ديگر شرايط بگونهاي است كه اين افراد به دليل عدم
آگاهي از حقوق خود يا حفظ انسجام خانواده، اين آزارها را تحمل ميكنند. اگر هم در
مواردي معدود بيان شود با وساطت بزرگان خانواده قضيه حل و فصل ميگردد. پديده
همسرآزاري بعضا ريشه در مسائل خانوادگي فرد به ويژه آنچه در دوران كودكي بر او
گذشته است دارد.
اينگونه افراد بعضا
شاهد جنگ و جدال والدين در خانه پدري بودهاند و در حقيقت آن را به گونهاي
آموختهاند. به ويژه دختران در چنين خانوادهاي آن را به صورت يك واقعيت و سرنوشت
محتوم خود پذيرا شدهاند. مصرف مواد مخدر و الكل عامل تشديدكنندهاي در همسرآزاري
است. اگرچه در جامعه ما، كه اكثريت قريب به اتفاق مردم زير خط فقر زندگي ميكنند
وجود فقر مالي در معضل همسرآزاري بيتأثير نيست، ليكن عموما همسران خشن از عزت نفس
و اعتماد به نفس لازم برخوردار نيستند. آنها احساس ضعف و ناكارآمدي خود را به صورت
تهاجم و غلبه بر همسران خود ميپوشانند و به طور واكنشي از اعمال خشونتآميز بهره
ميجويند.
نكته قابل توجه آنكه
معمولا زناني كه اينگونه مردان را تحمل ميكنند يا زناني كه براي مردان معتاد خود
در خانه بساط منقل و وافور و شرب خمر را فراهم ميآورند، در واقع در خانواده خود
نيز چنين مشكلي را داشتهاند.اينگونه زنان همان تحمل را نيز در مادران خود
ديدهاند. اين افراد شخصيتي هم وابسته پيدا كرده و بدان عادت كردهاند.
همسرآزاري عموما
متوجه زنان است اما گاه مرداني كه سن بالا داشته، قدرت بدني كمتري دارند، يا از نظر
درآمد وتحصيلات در سطحي متعادل با همسران خودشان نيستند، ممكن است توسط همسر خود
مورد آزار و اذيت قرار گيرند.
همسرآزاري معضلي است
كه زمينه ساير آسيبهاي اجتماعي، بزهكاري و حتي بيماريهاي جسمي، جنسي و رواني را
فراهم ميآورد. عموما اكثريت زناني كه مورد آزار قرار ميگيرند، پس از حادثه دچار
استرس گرديده، تعادل روحي خود را مانند يك مجروح جنگي ازدست ميدهند.
رفته رفته افسردگي و
وسواس به سراغشان ميآيد و اگر دامنه آزارهاي وارده بر آنان محدود نشده و به سرعت
تحت درمان قرار نگيرند، دچار بيماريهاي شديد رواني خواهند شد.
نكته مهم آنكه
احتمال دارد اين افراد به خودكشي پناه برده و براي دستيابي به آرامش به مواد مخدر
پناه برند وجود دارد. واقعيتهاي موجود در بيمارستانها، درمانگاهها و
اورژانسهايي كه زناني را پذيرا بودهاند كه به دليل آزار و خشونتهاي همسرانشان
دچار شكستگيهاي اندام، سوختگي و جراحات دردناكي شدهاند حكايت دارد كه اين زنان از
گفتن حقيقت شرم يا واهمه دارند. آنان به ندرت به روانپزشك يا مشاور مراجعه
ميكنند. و با نشانههاي جسمي مانند سردرد، كمردرد، بياشتهايي و مشكلات گوارشي كه
منشاء رواني دارد دست به گريبان هستند. آزار و تهاجم نسبت به همسر در ميان قشر
بيسواد جامعه معمولا به صورت ضرب و شتم بوده و به ميزاني كه از سطح سواد بيشتري
برخوردار باشند به صورت آزارهاي روحي و رواني اعمال ميگردد كه اين خود به مراتب از
آزارهاي جسمي دردناكتر بوده، آثار سوء آن تا مدتهاي مديدي نهتنها بر زنان بلكه
بر كل اعضاي خانواده باقي ميماند.
هماكنون دولتها با
تدوين و امضاي مصوباتي متعهد و ملزم گرديدهاند كه در وضع قوانين و مقررات و
رويههاي عملي دائر بر ترك عادات و رسوم تبعيضآميز بر اساس جنسيت تغييرايجاد
كنندواين حقيقت را بپذيرند كه اگر تفاوتي ميان زن و مردم وجود دارد نه بر اساس
جنسيت بلكه بر اساس تفاوتهاي فيزيكي ميان زن و مرد و اقتضاعات موجود است.
از مهمترين اسناد
بينالمللي در اينباره منشور ملل متحد، ميثاق بينالمللي حقوق بشر و كنوانسيون رفع
هرگونه تبعيض عليه زنان است. ماده يك اعلاميه جهاني حقوق بشر تصريح دارد كه "تمامي
افراد بشر آزاد به دنيا ميآيند و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند". ماده دوم
ميگويد "هركس ميتواند بدون هيچگونه تمايز بخصوص از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان و
مذهب و... از تمام حقوق و آزاديهاي مندرج در اعلاميه برخوردار شود". ماده سوم
ميثاق بينالمللي حقوق مدني دولتهاي عضو را متعهد كرده تا تساوي حقوق زنان و مردان
را در استفاده از حقوق مدني و سياسي پيشبيني شده در ميثاق تأمين كنند. همچنين
كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان نيز كه به ويژه در خصوص از ميان بردن و رفع تبعيض بر
اساس جنسيت توجه دارد، دولتهاي عضو اين كنوانسيون را متعهد كرده تا در زمينههاي
مدني، سياسي، اجتماعي، اشتغال، آموزش، خانواده و ... بر مبناي تساوي حقوق زن و مرد
عمل كنند.
تمام اين تمهيدات
از سوي سازمانهاي بينالمللي صورت ميگيرد تا دولتها و حكومتهاي حاكم، بدور از
هرگونه تبعيض جنسيتي راهكارهايي را براي تبيين و تدوين قوانين جديد در نظر بگيرند.
اگرچه جمهوري اسلامي ايران منشور ملل متحد و حقوق مدني و سياسي را بدون هيچ شرطي
تصويب كرده و متعهد انجام آن شده است، اما تاكنون كنوانسيون رفع تبعيض عليه زنان
را به دليل گستردگي موارد مورد تأكيد و مخالفت ظاهري با پارهاي از موازين
فقهي تصويب نكرده است.
با توجه به مراتب
فوق كليه نهادهاي بينالمللي، حقوقي، مدني و ... انتظار دارند، نهتنها دولت و مجلس
هفتم كه مراجع عظام و علماي اعلام با ژرفنگري و نگاهي نو نسبت به صدور احكامي
راهگشا، اقدام و جامعه مسلمان وطنمان را براي فراهم آمدن شرايط لازم جهت رفع هرگونه
تبعيض عليه زنان ياري فرمايند.
و
من الله توفيق
خسرو منصوريان
شعر:
هر چه زيبايي و زيباست در آغوش بهار است
مرغكان بر سر هر شاخه گل، گرم سرودند
تازه گلها همه در باغچه آماده رقصند،
خوشنوا چلچلهها زمزمه گر مست نشاطند ،
باز كن پنجرهها را
..... فصل بهار است..
مهدی سهیلی
|