بخش ويژه زلزله بم صفحه اصلي English
 

رتبه 79 کنکور سراسري هشت سال معتاد بود
من بيهوشي را انتخاب کرده بودم

اعتماد 1 ارديبهشت 1386

 


بنفشه سام گيس
گروه اجتماعي؛ رتبه 79 کنکور سراسري، رشته حقوق، 8 سال اعتياد... مي گويد؛ «کارتون پينوکيو را ديده ايد؟ داستان پينوکيو داستان يک معتاد است. پينوکيو که از چوب ساخته شده بود به داشته هايش باور نداشت و به همين دليل آنقدر عذاب کشيد. ولي زماني که خودش را باور کرد شد آدمي از گوشت و پوست و استخوان...»
حالا دو سال و يک ماه و 21 روز است که پاک است. وقتي از آن 8 سال حرف مي زند مي گويم کاش آدم ديگري به جاي او بود. اما چه فرقي مي کند؟ او به جاي ديگري، ديگري به جاي او. مي گويد در طول آن 8 سال انسانيت اش از دست رفته است. چهره اش که همواره به لبخند گشاده است مرا به شک مي اندازد. در اثنايي که از آن 8 سال تعريف مي کند صدايش را از دست مي دهم و در ذهنم مي بافم که هنگام اعتياد چه شکلي داشته است؟ خيالاتم پوچ مي شود. هيچ تصوري برايم ممکن نيست. در ذهنم در چهره هاي خيابان خوابي که ديده ام دنبال او مي گردم. پيدايش نمي کنم، دوباره به صدا برمي گردم و به روبه رو نگاه مي کنم. روبه روي من مرد 28 ساله يي نشسته که 2 سال و يک ماه و 21 روز است که دچار هيچ وسوسه يي نشده است. براي 8 سال مصرف ترياک بهره سنگيني پرداخته است و در يکي از آن معدود لحظاتي که مي توانسته به خود فکر کند از ادامه اين مبادله شوم دست شسته است. پايان مبادله، انتخابي خودخواسته است اگرچه بسيار دشوار. مي تواند پايان راه يک معتاد باشد. پايان راه براي معتادي که آخرين راه اعتياد يعني خوردن ترياک را برگزيده است...
اجازه بدهيم «او» در اين گفت و گو «او» بماند. پيشنهاد دادم که اسم مستعار برايش بگذارم. گفت؛ «اگر يک معتادي گفت وگو را خواند و خواست با من ارتباط بگيرد چه بهتر که با واقعيت روبه رو شود تا دروغ. من، واقعيت هستم و اسم مستعار، دروغ.» تفاوتي نمي کند. «او» مي تواند همان معتادي باشد که شب ها در کنج ديوارهاي کوچه تان چمباتمه زده و شما فروغلتيدنش به روي زمين را انتظار مي کشيد از بس که در بي حواسي است. «او» همسايه من و شماست. شايد حتي من يا شما. «او» هميشه هست. همانا که ترياک و هروئين و حشيش و کراک هميشه هست. براي «او» ارزش قائل شويم. «او» از فرط بيهوشي به نشاني اشتباهي راه برده است. تاريکي، سوي نگاه را مي دزدد و چشم به اشتباه، سراب معبري رو به گشايش مي بيند در آن هجمه سياهي. که سنگلاخي بيش نيست رو به بن بست. قدم هاي اول که بر سنگلاخ مي آيد وسوسه گشايش همچنان در ذهن است. نيمه هاي رو به پايان است که پشيماني مي آيد و اگر سياهي مجالي براي انديشيدن بدهد، انديشه يي به بازگشت. بازگشت، حق «اوست».
--- امروز حتي ساده ترين آدم ها هم مي دانند که مضرات موادمخدر چيست، آدم هايي با فقر فرهنگي زياد ديده ام که از عواقب مصرف موادمخدر اطلاع دارند. اما هميشه اين سوال براي من بوده که چرا اين جوان نازنين راهي را انتخاب مي کند که مي داند با او چه خواهد کرد. شما بگوييد شما که پاک بوديد چرا به سراغ موادمخدر رفتيد؟
به ساده ترين بيان مي توانم بگويم که من با جمعي آشنا شدم که مواد مصرف مي کردند. من امروز از جايگاه يک معتاد صحبت مي کنم. از تجربه شخصي ام حرف مي زنم و فکر مي کنم که امروز شما با آنتي تز خودتان روبه رو هستيد. با کسي که سال ها به روشي زندگي کرده که شما آن روش را مطرود مي دانيد. گفت وگو با اين آنتي تز اين مزيت را دارد که شما سعي مي کنيد ديگرمثل او نباشيد. مساله بسيار ساده است. من در شرايطي قرار گرفتم که باعث شد بيهوشي را انتخاب کنم. اما ريشه ها جاي ديگري است. ما نمي توانيم همواره به عنوان نجات غريق عمل کنيم. بايد ببينيم که چرا اين افراد در آب غرق مي شوند.
چند سالتان بود که با مواد آشنا شديد؟
اول سيگار مي کشيدم. تابستاني که مي رفتم سوم راهنمايي.
يعني حدود 15 سالگي، از چندسالگي اولين تجربه مواد را داشتيد؟
در دبيرستان اتفاق افتاد اما به صورت تفنني.
کودکي تان چگونه گذشت؟
در سنين کودکي مدتي در محله جامي با مادربزرگم زندگي مي کردم. چند همبازي ارمني داشتم که همگي احساساتي انساني داشتيم و فکر مي کرديم که هيچ چيزي نمي تواند ما را از هم جدا کند. وقتي به 7 سالگي رسيدم قرار شد که به مدرسه بروم. مادربزرگم پرسيد کدام مدرسه برويم گفتم همين مدرسه يي که همبازي هاي ارمني ام مي روند. رفتيم مدرسه مريم. من توي صف ايستاده بودم که يک خانم معلم ارمني با صورت مهرباني مرا از صف بيرون کشيد و پرسيد که چرا مثل بقيه بچه ها روپوش سفيد نپوشيده ام. در ليست نگاه کرد و اسم و فاميل مرا ديد و پرسيد که آيا مسلمان هستم و من پاسخ مثبت دادم. اولين بار بود که چنين سوالي از من پرسيده مي شد. به من گفت که متاسف است و نمي توانند مرا در اين مدرسه ثبت نام کنند. من و همبازي هايم هيچ کدام نمي توانستيم بپذيريم که چرا من حق ندارم در مدرسه آنها باشم. من انزوا را در 7 سالگي شناختم. کم کم دست به خودسانسوري زدم. دست به قضاوت راجع به خودم. فکر مي کردم معلم ها دشمن من هستند. اين تفکر کم کم در من ريشه پيدا کرد. احساس گناه مي کردم. البته هيچ وقت شرمنده نمي شدم چون هيچگاه به من ياد ندادند که خودم را نقد کنم. مي رفتم به اتاق و در را مي بستم و به خدا التماس مي کردم که از من انتقام نگيرد. اين ترس ها به بقيه بخش هاي زندگي من هم راه پيدا کرد و من کم کم اعتمادم را به حواس خودم از دست دادم، آنقدر پاسخ هايي که مي شنيدم با آنچه که خودم درک مي کردم در تعارض بود که کم کم حواس خودم را رها کردم و از ديگران درباره خودم نظر مي خواستم.
آيا مصرف سيگار و موادمخدر به نياز شما نسبت به تاييد از سوي اطرافيان جواب مي داد که به سمت آن کشيده شديد؟
در مدرسه دوستاني داشتم که نقاط اشتراک زيادي با هم داشتيم. رفتارهاي من در حالي در خانه تقبيح مي شد که از طرف دوستانم تحسين مي شد و من کم کم احساس مي کردم که چقدر به تحسين آنها نياز دارم. آن گروه سيگار مي کشيدند و من با وجود آنکه بلد نبودم و لذتي هم از سيگار نمي بردم شروع کردم به سيگار کشيدن. اگر سيگاري نمي شدم احتمال بسيار کمي بود که به طرف مواد کشيده شوم. ما کم کم با هم بزرگ شديم. تجربه هاي جديدي پيدا کرديم. با آدم هاي جديدي آشنا شديم و دوستان بزرگتر از خودمان را شناختيم، البته مدارسمان از هم جدا شد ولي روابط مان را حفظ کرديم. آن زمان تحمل محيط مدرسه و خانه براي من بسيار سخت بود، فکر مي کردم که به شدت کنترل مي شوم، پس ترجيح مي داديم که از مدرسه فرار کنيم. يک بار در دبيرستان پدرم را صدا کردند و به او گفتند که من 500 ساعت غيبت غيرموجه دارم.
اولين مواد مصرفي تان چه بود؟
اولين تجربه ام حشيش بود.
در خانه هم بروز نمي داديد؟
اصلاً همه کارمان را بيرون انجام مي داديم.
اين «بيرون» کجا بود؟
مي رفتيم در سالن هاي آتاري که کسي کاري به کارمان نداشت.
در طول مدت 8 سال چه عاملي شما را به سمت مصرف مواد جذب مي کرد؟
من در زمان اعتياد افکار خيلي بدي داشتم. احساس گناه مي کردم. به من مي گفتند تو آدم بي غيرتي هستي. پيش هر پزشکي که مي رفتم در نسخه اش علاوه بر داروها مي نوشت «يک جو غيرت». من فکر مي کردم که فاقد شهامت و غيرت هستم. فکر مي کردم که آدم عياش و لذت طلبي هستم. هر بار که ترک مي کردم و دوباره مصرف مي کردم به سختي خودم را مي زدم. تا اين حد از خودم بدم مي آمد اما زماني که مطالعه درباره ماهيت بزه و جرم و اعتياد را شروع کردم احساس کردم که بخشي از علل اعتيادم دست خودم است اما ارجاع بيروني هم دارد و ترک اعتياد فقط با شهامت و اراده من ممکن نيست. کم کم با انجمن هايي آشنا شدم و در آنجا به من گفتند که من بيمار هستم بدين ترتيب بار سنگيني از دوش من برداشته شد چرا که به مرور متوجه شدم که من دچار بيماري هستم و نواقص اخلاقي دارم که باعث مي شود مجدداً مواد مصرف کنم. وقتي به اين واقعيت واقف شدم براي سم زدايي به يکي از کمپ ها رفتم و با کمک معتاديني که در آنجا مشغول خدمت بودند پاک شدم. اواخر زمستان دو سال پيش.
وقتي که نوجوان بوديد و مصرف تفنني مواد را آغاز کرديد هيچ فکر مي کرديد که در بزرگسالي اعتياد گرفتارتان کند؟
ما خودمحور هستيم. اين خودمحوري در تمام شئون زندگي ماست. ما فکر مي کنيم اين اتفاق براي ما نمي افتد. درس نمي گيريم. من که در کودکي اعتمادم را به حواسم از دست داده بودم وقتي يک معتاد را مي ديدم به چشمم اعتماد نداشتم. دچار اختلال حواس شده بودم و فکر مي کردم که اين اتفاق براي من نمي افتد. اوايل مصرف هم فکر مي کردم تفريحي است و اين بي قراري و حال بد با همان پک اول، برطرف مي شود. اما بعدها مي گفتم که بد نيست دوباره سري بزنم و کم کم مصرف مواد شد واکنش من. يعني حالم بد بود. مواد مي کشيدم حالم خوب مي شد. معلم با من دعوا مي کرد، در خانه از من انتقاد مي شد، دچار شکست عاطفي مي شدم، براي جبران تمام اين موارد فوراً به سراغ مواد مي رفتم. البته اوايل ميزان مصرفم کمتر بود ولي اولين باري که به تنهايي رفتم مواد خريدم و به تنهايي مصرف کردم ديگر معتاد شده بودم.
چندسالتان بود؟
سال سوم دبيرستان بودم. آن زمان ترياک را جايگزين حشيش کردم. ترياک مي خوردم و نيازي به کشيدنش نداشتم. صبح يک مقدار و عصر يک مقدار مي خوردم.
فکر مي کنيد که بدانيد در بدن شما چه اتفاقي مي افتاد که عصر وادار مي شديد ترياک بخوريد؟
همه چيز در مغز من بود. در ذهن من بود. ترس و نداشتن آزادي بيان باعث شد که همه چيز را در ذهنم حل کنم. به مرور آدم درونگرايي شدم. شايد داشتن آزادي عقيده خيلي مهم نباشد. اما من به زندگي خودم نگاه مي کنم و احساس مي کنم اگر اين حق را داشتم و عقيده ام را ابراز مي کردم هيچگاه به سراغ مواد نمي رفتم.
قصد اين را نداريد که تمام تقصيرها را متوجه اطرافيان بدانيد؟
DNA قابل انکار نيست اما بعد از آن همه چيز اکتسابي است. من نسبت به اطرافيانم بي اعتماد شده بودم. مسائل را در خودم حل مي کردم. دوستانم به من پيشنهاد دادند که مواد مصرف کنم. مصرف کردم و حالم خوب شد.
اولين بار که به تنهايي مواد خريديد چه اتفاقي شما را براي خريد مواد تحريک کرد؟
احساس خماري کردم. تا آن زمان با دوستانم پول مي گذاشتيم و مواد مي خريديم و قصدمان اين بود که دور هم باشيم. ولي کم کم منزوي شديم و به مواد نياز داشتيم. صبح ها که بيدار مي شدم دست و پايم درد مي کرد و حالت هاي خماري عارض مي شد. ديدم که مجبورم ماده مصرفي ام را تهيه کنم. بدون مواد نمي توانستم حرکت کنم. هنوز هم وقتي در يک فيلم مي بينم که از يک معتاد ماده مصرفي اش را گرفته اند حالم بد مي شود. من براي اينکه آدم خوبي باشم به ماده مخدر نياز داشتم. مثلاً امروز تصميم مي گرفتم بروم خانه و پسر خوبي باشم. بدون ماده مخدر نمي توانستم پسر خوبي باشم. به جز احساس نشئگي و احساس خماري تمام احساسات به مرور در من کشته مي شد. طوري که هنوز بعد از دو سال احساس گرسنگي ندارم و از حجم غذايي که مي خورم متوجه مي شوم که چقدر غذا خورده ام.
ظرف دو سال گذشته که پاک بوده ايد چند بار پيش آمده که وسوسه شويد و مواد مصرف کنيد؟
وسوسه کلمه ساده يي نيست. وسوسه، به آن شکلي که مدنظر شماست، اينکه بيايم بيرون و بخواهم مواد تهيه کنم؟ خير. وسوسه نمي شوم.
پيش آمده که در جمعي قرار بگيريد که مصرف مي کنند و به شما هم تعارف کنند و شما هم فکر کنيد که بعد از دو سال پاک بودن، با يک بار مصرف اتفاقي نمي افتد؟
سعي مي کنم ديگر در اين جمع ها نباشم. به مرور همه چيز عوض مي شود. روانشناسان هم به اين نتيجه رسيده اند که مشکل، مصرف مواد نيست. بلکه علت آن نواقص اخلاقي است که در عموم آدم ها هست.
با اين 8 سالي که پشت سر گذاشتيد چه تعريفي از اعتياد داريد؟
اعتياد توسل به مواد است، آدم به ماده يي خارج از خودش متوسل مي شود تا حالش از نقطه يي به نقطه ديگر صعود کند. البته بيماري اعتياد را نمي شود تعريف کرد ولي مهم اين است که اين بيماري نياز به مراقبه دايمي دارد تا لحظه يي که انسان زنده است. در واقع مي توان گفت که اين بيماري علاج ناپذير است.
به خاطر همان وسوسه؟
وسوسه نيست. ممکن است اتفاق بيفتد که من دوباره به روش گذشته فکر کنم.
يعني از نظر رواني دوباره دچار مشکل بشويد؟
وقتي دوباره همان آدم بشوم. من آن آدم بودم و مواد مصرف مي کردم. وقتي دوباره آن آدم بشوم احتمال اين هست که دوباره مواد مصرف کنم و مسلماً حال خوبي نخواهم داشت.
چند بار تصميم به ترک گرفتيد؟
شايد بيش از 50 بار. صبح ها روزنامه را بر مي داشتم و دنبال آگهي مراکز ترک اعتياد مي گشتم و دارو مي گرفتم و با هر نسخه هم به عملم اضافه مي شد. من از پزشکان ترک اعتياد تزريق را ياد گرفتم. چون آمپولي به من داده بودند که بايد در بازويم تزريق مي کردم. پزشکان ترک اعتياد مرا با دارو و مخدرهاي شيميايي آشنا کردند.
خانواده هم متوجه اعتياد شما شد؟
به مرور. ولي خانواده انکار مي کند.
که بچه من معتاد نشده.
و بعد هم از اقوام پنهان مي کند. به همين دليل کسي نمي تواند کمکي بکند و خانواده تصميم به کمک مي گيرد و تجربه خانواده هم خيلي محدود است.
واقعاً شايد بزرگترين کمک به معتاد اين است که کمکش نکنيم. دخالت هاي خانواده، قضيه را بدتر مي کند. من به کمک خانواده تصميم به ترک گرفتم. پزشکاني را به من معرفي کردند، پيش پزشک مي رفتم و ناموفق بودم چون مساله اين نبود. من يک آدم بدرفتار بودم و بايد اين افکار عوض مي شد.
چه زماني به اين نتيجه رسيديد که افکارتان بايد عوض شود تا مواد را کنار بگذاريد؟
متوجه شدم که ايرادي در افکار من هست. متوجه شدم که علت هايي بيرون از من وجود دارد که من آنها را نمي توانستم تغيير بدهم اما خوشبختانه من در اين ميان مقصر بودم و «من» را مي توانستم تغيير بدهم. مي دانستم اما راهش را بلد نبودم. در واقع راه ديگري بلد نبودم. وضعيت من به مرور بدتر مي شد. از زمان دانشگاه دارو هم به ترياک اضافه شده بود. در تمام طول روز و شب داروهاي مسکن و خواب آور مي خوردم. ديگر نمي خوابيدم. بي خوابي هاي دو يا سه هفته يي را تجربه مي کردم و آرزو مي کردم که فقط 10 دقيقه بتوانم بخوابم. هر چقدر مواد مصرف مي کردم خوابم نمي برد. کم کم نااميد شده بودم. چون فکر مي کردم هيچ چيزي نمي تواند به من کمک کند. فکر مي کردم با رفتن به دانشگاه مسائل حل مي شود. ولي متوجه شدم که من اين مشکل را با خودم به مکان ها و زمان ها مي برم. مي دانستم روش من غلط است. اما پس به چه روشي زندگي کنم. هيچ کتابي، هيچ فلسفه يي به من کمک نمي کرد.
چطور در دانشگاه قبول شديد؟
زماني که کنکور دادم فقط ترياک مصرف مي کردم. ترياک آن حالت توهم و پريشاني و آشفتگي را کمتر ايجاد مي کند.
پس سال هاي آخر دبيرستان هنوز در آن هوشياري بوديد که مي توانستيد هدفتان را براي آينده انتخاب کنيد؟
بله من فکر مي کردم که به زودي ترک مي کنم. فکر مي کردم اين مواد به من تمرکز مي دهد، به من وام مي دهد. تلقي من اين بود که هر موقع اراده کنم مي توانم مواد را کنار بگذارم. وارد دانشگاه که شدم تصميم به ترک گرفتم. پيش پزشکان متعدد رفتم اما تمام نسخه ها شبيه به هم بود. هيچ داروي جديدي وجود نداشت.
شما تنها فرزند خانواده بوديد؟
يک برادر کوچک تر از خودم دارم.
خانواده نمي ترسيد که او هم معتاد شود؟
خودم هم ترس داشتم. براي همين هر چه مي توانستم کمتر به خانه مي رفتم تا کمتر او را ببينم. چهره ام ديگر تغيير کرده بود.
آن زمان که اعتياد داشتيد خودتان را خوشبخت مي دانستيد يا آدم هايي که پاک بودند و مواد مصرف نمي کردند؟
من فکر مي کردم به کمک مواد مي توانم به آستانه شهود برسم. فکر مي کردم مردم همه محروم هستند و فکر مي کردم اين لذت براي من آفريده شده و هر کسي لياقتش را ندارد. فکر مي کردم آنها که مصرف نمي کنند آدم هاي بي عرضه يي هستند که هيچ چيزي از زندگي نمي دانند. برايم باعث تعجب بود که اينها براي چه زنده اند. آن شيوه زندگي برايم قهرمانانه بود. فکر مي کردم آدمي هستم که به همه چيز پشت کرده ام و آدم هايي را که کار مي کردند و اميد و هدف داشتند آدم هاي احمقي مي دانستم که به ماهيت پوچ زندگي واقف نيستند. زماني براي من حشيش مقدس بود. بچه هايي را که بعد از مصرف حشيش مي خنديدند دوست نداشتم. بچه هايي را دوست داشتم که بعد از مصرف حشيش حرمت آن را حفظ مي کردند.
اگر اين افکار را داشتيد چرا به سراغ ترک مي رفتيد؟
زمان هايي که عملم بالا مي رفت ترک مي کردم تا بعد از 10 ، 15 روز با عمل پايين تري شروع کنم.
پس از اعتياد پشيمان نبوديد؟
پشيماني زماني شروع شد که مواد ديگر به من جواب نمي داد. خسته شده بودم. در برابر مواد عاجز شده بودم. نمي توانستم در کلاس هايم حاضر شوم. آنچه که فکر مي کردم به من کمک مي کند داشت مرا نابود مي کرد. مواد چهره واقعي خودش را به من نشان داده بود. احساساتم را از دست داده بودم. طرد شده بودم. چهره ام تغيير کرده بود و مي ترسيدم در يک سري مکان ها رفت و آمد کنم. در واقع موجوديتم به خطر افتاد. دچار ورشکستگي عاطفي شدم و تمام کساني را که دوست داشتم از دست دادم. کمک را خيلي سخت مي پذيرفتم و باورم نمي شد که آدم ها بتوانند به من کمک کنند.

 

 

 

 نشاني پست الكترونيك :  info@spasdi.org

نشاني:تهران، كارگر شمالي، بالاتر از فرصت شيرازي، كوچه جواهري، پلاك 4

تلفن : 66935533

كليه‌ حقوق محفوظ است.