|
|
خانواده، زيربناي اصلي جامعه سالم - غفار پارسا
روزنا 9 تیر 1386
خانواده كهنترين و بنياديترين نهاد اجتماعي است. در واقع خانواده محور فعاليتهاي ديني، آموزشي، اقتصادي و سياسي در بسياري از جامعهها در سراسر تاريخ بوده است. در جامعههاي پيش از صنعتي شدن، شكل ابتدايي سازمان اجتماعي خانواده بر اساس خويشاوندي تعيين ميشد.
خويشاوندي به شبكه اجتماعي مردماني گفته ميشد كه بر جد مشترك، ازدواج و يا فرزندخواندگي مبتني بود. مردم از طريق شبكههاي خويشاوندي به يكديگر كمك ميكردند تا بتوانند نيازهاي اساسي زندگي خود را برآورده سازند. در واقع، نظامهاي خويشاوندي ابزاري بودند براي انتقال اموال، واگذاري قدرت، توليد و توزيع كالا و خدمات.
خانوادهها نيز كاركردهاي زيادي از جمله اجتماعي كردن و توليدمثل را دارند. اما در جوامع صنعتي، به منظور افزايش كارايي به بقاي جامعه، كارها تا حدي تخصصي شدهاند. در نتيجه نهادهاي اجتماعي ديگر بعضي از كاركردهاي پيشين خانواده را برعهده گرفته اند. براي مثال يكي از نقشهاي خانواده اجتماعي كردن فرزندان محسوب ميشود، اما امروزه اين وظيفه به علت تخصصي شدن در اختيار موسسات ديگري مثل مهدكودك، مدرسه و رسانهها قرار گرفته است. اين نهادهاي اجتماعي كردن، بدون توجه به ساختار و نوع خانواده برنامههاي خود را در ذهن كودكان تزريق ميكنند. اما مسائل مربوط به خانوادهها تنها به كاركردهاي خانواده برنميگردد. همانطور كه ميدانيم خانواده پايه اساسي جامعه و نهادي است كه به اعضاي خود احساس امنيت و آرامش ميدهد. اين خانواده با ازدواج دو نفر شروع شده و دو خانواده و يا طايفه را به هم مرتبط ميسازد، اما با طلاق و جدايي اين ارتباط نيز قطع ميشود. پس براي تشكيل خانواده در ابتدا بايد ازدواج صورت بگيرد. ازدواج يك نماد اجتماعي است زيرا با توجه به ساخت اجتماع شكل گرفته و در خود نابسامانيها و بهطور كل ويژگيهاي جامعه را منعكس ميسازد. يكي از اين نابسامانيها پديده طلاق است. پديده طلاق ثبات و آرامش را از خانوادهها گرفته و به جاي آن بحرانهاي روحي و رواني را جايگزين ميكند، اين پديده از عمده مسائلي است كه ثبات واحد اجتماعي را تهديد ميكند. زيرا ناسازگاريهاي حاكم بر روابط زوجين در محيط خانواده موجب بروز تنشها ميشود. ناسازگاريهاي درون خانواده سبب ميشود تا روابط اعضاي خانواده از هم بگسلد و وحدت ميان اعضاي خانواده به خطر افتاده و نهايتا منجر به انحلال آن ميشود. بهطور كلي، درهم شكستن يك واحد اجتماعي اعضاي آن واحد را متاثر ميسازد و احتمالا ميزان اين تاثير با چگونگي آن واحد، شدت و ضعف دارد. بنابراين انحلال يك خانواده روي اعضاي آن تاثيري عميق دارد، به طوري كه گاهي در شخصيت اعضاي خود، بهخصوص اعضاي جوانتر چنان تاثيري ميگذارد كه ممكن است آنها را به سوي كجرويهاي اجتماعي سوق دهد، تحقيقات صورتگرفته نشان ميدهد كودكان بعد از طلاق دچار اضطراب و اختلالات عاطفي و رفتاري ميشوند.
پسرها بيش از دخترها تحت تاثيرات منفي طلاق قرار ميگيرند، آنها نامنظم و پرخاشگر ميشوند و از كنترل كمتري بر خود دارند. هنگامي كه طلاق زنجيره خانواده را از هم ميگسلد، پدر و مادر هويت جداگانهاي مييابند، ولي آن كسي كه ديگر نامي ندارد و بيپناه و متزلزل در اجتماع رها شده، فرزند است، همان كس كه خود ميخواهد در آينده تشكيل خانواده دهد.
علل طلاق در هر جامعهاي بسته به فرهنگ و ساختار اجتماعي آن متفاوت است اما شواهد نشان ميدهد كه آمار اين پديده در تمامي كشورها هر روز در حال افزايش است. بهطوري كه در <كشور آلمان از هر سه ازدواج، يك ازدواج به جدايي ميانجامد و افراد گرايش پيدا ميكنند تا به صورت انفرادي زندگي كرده و نيازهاي خود را بيرون از محيط خانواده تامين كنند. در ايران نيز از هر شش ازدواج يك ازدواج به طلاق ميانجامد.>
صنعتي شدن جوامع از يك سو و فردگرايي افراد از سوي ديگر باعث جدايي افراد از محيط خانواده ميشد تا جايي كه اين فاصلهها به قلبها نيز ميرسد. طلاق خاموش همان جدايي زن و مرد است، با اين تفاوت كه آنها در يك خانه زندگي ميكنند، از يك غذا ميخورند؛ ولي هيچ تعهدي نسبت به يكديگر ندارند. طلاق پنهان يا طلاق عاطفي به معني زندگي زير يك سقف، بدون همدلي و علاقه متقابل است كه زمينه را براي طلاق فيزيكي مهيا ميكند.
امروزه نهاد خانواده بامسائل زيادي از جمله مسائل اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي مواجه است كه هر كدام از اين مسائل به نسبت شدت خود روي خانوادهها تاثير ميگذارد. اين وظيفه دولتهاست كه براي خانواده كه زيربناي اصلي جامعه پايدار است ارزشي فراتر از اين قائل بوده و با ايجاد سياستهاي حمايتي زمينه را براي تقويت نظام خانواده فراهم كنند.
پديدههايي همچون بالا رفتن سن ازدواج، افزايش آمار طلاق، فردگرايي، خشونت خانگي و طلاق خاموش، همه نشان از تضعيف خانوادههاست. اگر اين زيربنا آسيب ببيند قطعا جامعه نيز متزلزل خواهد شد و ديگر نميتوانيم از جامعه سالم و پايدار سخن بگوييم.
|
|